معناگرایی و انگیزه انجام کارها با احساس خوب

بدون دیدگاه

معناگرایی و انگیزه انجام کارها با احساس خوب .

این نوشته خلاصه تحقیقات ارائه شده درسخنرانی دن اریلی در سایت تد ، تقدیم شما خواننده عزیز.

تصور می کنید کوهنوردان وقتی از کوههای دشواربالا می‌روند، سرشار از لحظات خوشحالی و سرخوشی هستند؟ نه، پر از بدبختی هستند.

در واقع، تماما درباره سرمازدگی و دشواری به هنگام راه رفتن ،نفس کشیدن سرماو موقعیت‌های چالش برانگیز.

اگر آدمها فقط سعی می‌کردند خوشحال باشند، آن لحظه ای که به نوک می‌رسیدند، می‌گفتند،” این یک اشتباه وحشتناک بود. هیچوقت دوباره تکرارش نمی‌کنم.

اگر کوهنوردی را بعنوان یک مثال در نظربگیرید، این نشان دهنده خیلی چیز هاست.

ما درباره رسیدن به پایان راه ، به قله اهمیت می‌دهیم.

ما درباره جنگیدن، درباره به مبارزه طلبیدن اهمیت می‌دهیم.

چیزهای دیگری هم وجود دارد که به ما برای کار کردن یا رفتار کردن به طریقی دیگر انگیزه می‌دهد.

بعضی وقتها روشی که نگهبان ها زندانیان را شکنجه می‌دهند این است که آنها را مجبور به حفر‌گودالی می‌کنند .

وقتی زندانی کارش تمام شد، از او می‌خواهند تا دوباره گودال را پُرکند و دوباره حفرکند.

نکته ای در رابطه با این نسخه دایره وارکه چیزی دوباره انجام شود وجود دارد که بطور خاص از بین برنده انگیزها است.

حتی یک معنی کوچک هم تفاوت را بوجود می‌آورد.

آدمها درک می‌کنند که معنا مهم است.

فقط آن اندازه ای که اهمیت دارد را نمی فهمند، آن حدی را که اهمیت دارد.

بعضی مردم کاری را دوست دارند و بعضی هم خیر.

آن آدمهایی که  دوست دارند  بیشتر انجامش می دهند، حتی در ازای پول کمتر.

هر چه لذت درونی کم ترباشد کار را کم ترانجام می دهند .

این دقیقا همان چیزیست که در شرایط معنادار موجود است.

یک رابط بسیار خوب بین عشق به کار و اندازه انجام آن وجود دارد.

با  شکستن شی در برابر دیدگان افراد، ما بطور اساسی هر گونه لذتی را که ممکن است از ساخت این شیء ببرند را نابود می‌کنیم.

مقدار زمان، انرژی و تلاش صرف شده ، عاملی است برای وادار کردن افراد برای اهمیت بیشتر قائل شدن درباره آنچه که انجام می‌دهند.

شما زحمات بازده کاری افراد را از بین می برید، و باعث می شوید از کاری که انجام می دهند لذت نبرند.

عملکرد نادیده گرفتن افراد تقریبا به بدی از بین بردن زحمات آنها در برابر چشمانشان است.

تنها با نگاه کردن به کار و ” آهان آهان ” گفتن، به نظر می‌رسد برای بهتر کردن انگیزه در افراد تا میزان زیادی کاملا موثر باشد.

بالا بردن انگیزه‌ها خیلی دشوار نیست.

 متاسفانه حذف کردن انگیزه‌ها بطور باورنکردنی آسان است .

اگر دقت نکنیم، ممکن است درباره اش افراط کنیم.

کار موثر  از طریق وادار کردن افراد به سخت تر کار کردن باعث می شود  آنها وادار شوند تا کاری را که انجام می‌دهند تا حد زیادی دوست داشته باشند.

سازندگان کالای ساخت خود  را بیشتر دوست دارندو فکر می‌کنند بقیه هم آن را بیشتر دوست خواهند داشت.

ما قادر به درک این نکته نیستیم که آدمهای دیگر چیزها را اززاویه دید ما تماشا نمی‌کنند.

آدام اسمیت مهمترین ذهنیت را از کارآمدی داشت.

او مثالی از یک کارخانه سنجاق را ارائه کرد. گفت که سنجاق ها ۱۲ مرحله مختلف را دارند.

اگر همه این ۱۲مرحله را انجام دهید،برای سنجاق اهمیت قائل هستید.

اما اگر هر بار یک مرحله را انجام دهید، شاید بحد کافی اهمیت نمی‌دهید.

اکنون ما در اقتصاد دانائی محورقرارداریم.

حقیقت این است که ما شاید بایستی همه این چیزها را به هم اضافه کنیم: معنا، آفرینش، چالش ها، مالکیت، هویت، افتخار و غیره.

اگر همه آن اجزاء را با هم اضافه کنیم ودرباره شان فکرکنیم، ما غرور، انگیزه و معنا را ایجاد می‌کنیم.

ما می‌توانیم کاری کنیم که آدمها هم مولدتر باشند وهم خوشحال تر.

این مطلب هم به شما توصیه می شود:خلاصه کتاب غرقگی



برچسب‌ها:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *