وقتی بهار نو رخ زمین را مشاطه می کند

وقتی بهار نو رخ زمین را مشاطه می کند

و طبیعت چهره تازه ای از خودش به تماشا می گذارد

وقتی خرمن خرمن شکوفه های جوان و چمن های شاداب سر برمی آورند

و تند بادهای غربی فرش سال کهنه و کاهل را جمع می کند

مرغان شادمان رویت نخستت را خوشامد می گویند

پرندگانی که نغمه های برلبشان از آتش مهربان تو تراویده است

آنگاه حیوانات وحشی خمیده بر روی خوراک زمینی شان

دوخته تن به تیرهای ترکش تواند ،و به توفان های غران و غضبناکی که تو آنها را برانگیخته ای.

طبیعت همه پیشکشی توست : زمین و هوا و دریا

و جمیع اولاد طبیعت به نفخه روح بخش تو زنده اند

به تیر طرب دوخته ، به دیدار تو به رقص درآمده.

بر فراز کوه های بایر ، بر فراز دشت های پرگل ،

در جنگل های پردرخت ، و دریاهای پرآب

پادشاهی بی حد و بی مهار تو همه جا گسترده است.

همه مناطق زنده عالم سرتاسر از تو در جوش و خروش اند

و تو ای الهه ، به هر طرف که می روی بذرهای دلنواز عشق را می پراکنی.

لوکرتیوس

در باب طبیعت چیزها – کتاب چگونه جهان مدرن شد –نشر بیدگل-ترجمه مهدی نصراله زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا